finnova
5 دقیقه

روش‌های ارزش گذاری در استارتاپ‌های فینتک

نوشته ای ازمجتبی سرانجام پور
15 خرداد 1399

فینتک یک کلمه محبوب است که در قرن بیست و یکم رواج پیدا کرده است و بسیاری از خدمات این حوزه، زندگی روزانه افراد را تحت تاثیر خود قرار داده است. فینتک به شرکتی اطلاق می‌شود که در بخش خدمات مالی فعالیت می‌‌کند و برای تسهیل انجام آن از اهرم فناوری برای بهبود تجربه افراد در این بخش استفاده می‌کند. تا ژانویه 2019 در حدود هزار و 200 شرکت فینتک در سراسر جهان به ثبت رسیده‌اند.در زمینه دارنده‌های بیشترین تعداد فینتک، ایالات‌متحده در رده نخست قرار دارد و پس از آن بریتانیا و هند در رده‌های بعدی هستند. بر اساس گزارش‌های مربوطه، سرمایه‌گذاری در سطح جهانی در فینتک‌ها از مرز 30 میلیارد دلار در 450 معامله نیز در نیمه نخست سال 2018 عبور کرد.

محور این مقاله به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه استارتاپ‌های حوزه فینتک ارزش‌گذاری می‌شوند. در مورد این موضوع پرسش‌های زیر مطرح هستند:

چرا برخی از شرکت‌های فینتک به اندازه‌ای ارزشمند می‌شوند که در این زمینه حتی بانک‌های باسابقه، شرکت‌های مدیریت دارایی یا بیمه‌ای را که دهه‌ها در این بخش فعالیت می‌کنند، نیز پشت سر می‌گذارند؟

چه دلایلی باعث می‌شوند که این استارتاپ‌ها به چنان ارزش بالایی در مدت زمان کوتاهی دست یابند؟

آیا اساسا منطقی پشت این ارزش‌گذاری‌ها وجود دارد یا تنها به دلیل روندهای کنونی بازار ایجاد می‌شود؟

ابتدا باید برخی از مدل‌های سنتی ارزش‌گذاری که به طور مرسوم برای شرکت‌ها استفاده می‌شوند بررسی شوند:

جریان نقدی تنزیل شده (Discounted cash flow): مدل‌های سنتی که نقدینگی‌های آتی را در میانگین هزینه سرمایه‌ای که با ارزش کنونی یک موسسه تنزیل می‌‌کنند.

درآمد یا ارزش سهام ثبت شده در دفاتر: این مدل‌ها از چند مدل بر اساس درآمد و نیز ارزش سهام ثبتی برای دستیابی به ارزش شرکت استفاده می‌کنند.

ارزش جایگزینی: اگر یک کسب‌وکار دارایی‌های داشته باشد که جایگزین کردن آن‌ها دشوار باشد یا زمان و هزینه زیادی را برای ساخت آن نیاز داشته باشد، می‌توان از ارزش جایگزینی دارایی‌های اصلی به‌عنوان یک معیار برای ارزش‌گذاری استفاده کرد.

نسبت قیمت به درآمد (PE) : این نسبت مالی که یعنی درآمدهای آتی در ازای هر سهم یکی دیگر از روش‌های ارزش‌گذاری شرکت‌ها است.

ارزش استراتژیک/رقابتی : یک شرکت ممکن است اقدام به خرید یک شرکت رقیب کند که می‌تواند در آینده به یک تهدید برای موجودیت آن بدل شود و مدل تجاری این شرکت را در خطر قرار بدهد مانند آنچه فیسبوک با خرید واتس‌اپ انجام داد.

بسیاری از روندهای ارزش‌گذاری شرکت‌ها از چند شیوه فوق استفاده می‌کنند تا عددی که به‌عنوان ارزش یک شرکت اعلام می‌شود شامل مستلزمات استراتژیک، رقابتی و تجاری باشد. اما نکته‌ای که نباید فراموش شود آن است که روش‌های مذبور را تنها می‌توان برای شرکت‌های باسابقه و جا افتاده‌ای به کار برد که جریان نقدینگی قابل پیش‌بینی دارند. در هر صورت قرار است در این شیوه‌ها خروج و ورود جریان نقدینگی در آینده شرکت بررسی شوند.

این در حالی است که زمانی به شرکت‌های فینتک نگاه می‌کنید استفاده از تمامی این قواعد دشوار به نظر می‌رسد چراکه که اغلب آن‌ها دارای جریان نقدینگی غیرقابل پیش‌بینی یا حتی منفی هستند و در بسیاری از موارد مدل‌های تجاری خود را به سرعت تغییر می‌دهند و دارایی‌های فیزیکی جزئی دارند.

اما زمانی که پای ارزش‌گذاری شرکت‌های فینتک به میان می‌آید، تمایز کلیدی آن با مدل‌های مرسوم عبارتند از:

  • ماهیت مشکلی که شرکت فینتک آن را حل می‌کند( چیزی که پیش‌تر از این امکان‌پذیر نبوده است و اکنون به کمک پیشرفت فناوری ممکن شده است.)

2-توانایی توسعه سریع کسب‌وکار در جغرافیای گسترده بدون نیاز به حضور فیزیکی و زیرساختی شرکت در تمامی مناطق.

3-هزینه‌های پایین‌تر به دلیل محدود ساختن دستورالعمل‌ها که می‌تواند نیاز به در اختیار داشتن یک تیم و زیرساخت فنی گسترده و نیروی کاری که در بانک‌های سنتی استفاده می‌شود را از بین ببرد.

همه این متغییرها می‌توانند دید بهتری نسبت به درآمدی که یک شرکت فینتک می‌تواند ایجاد کند، به دست بدهند.

در ادامه برخی از متغییرهای کلیدی بررسی می‌شوند که از نظر کیفی پتانسیل نسل جدید فینتک را در مقایسه با بخش سنتی خدمات مالی ارزیابی می‌کنند.

*توانایی حل مشکل:

مهم‌ترین متغییر در این زمینه ، در واقع ذات مشکلی است که شرکت آن را برطرف می‌کند، چه یک راه‌حل نوآورانه برای یک مشکل اساسی باشد یا تنها بهبود قابل‌توجه در یک راهکار موجود که شاید دیگر کارآمدی لازم را برای کاربران از دست داده باشد.

یکی از نمونه‌ها می‌تواند شرکت« ترانسفروایز» باشد که ارزش آن به 6/1 میلیارد دلار افزایش یافته است و دلیل آن نیز تحول در پارادایم‌های انتقال پول است. اگر این شرکت روش مرسوم در پرداخت‌ها استفاده می‌کرد احتمالا به موفقیت امروز نبود.

*کل بازار در دسترس/ کل بازار تحت خدمت (TAM/SAM)

ماهیت برخی از کسب‌وکارها موجب می‌شود تا به سادگی در بخش وسیعی از یک حغرافیا مقیاس‌پذیر شوند. برای نمونه در گذشته، بانک‌ها یا صندوق‌های سرمایه‌گذاری مشترک به بخش گسترده‌ای از زیرساخت‌ها، شعب، توزیع‌کننده و عوامل نیاز داشتند تا بتوانند به مشتریان جدیدی دست یابند. اکنون به لطف گوشی‌های هوشمند، فینتک‌ها می‌توانند به صورت فرامرزی در دسترس قرار بگیرند و به سرعت کسب و کاری پر رونق شوند.

این امکان به آن‌ها اجازه می‌دهد تا بازار در دسترس بسیار وسیعی در اختیار داشته باشند. برای نمونه شرکت فینتک ریوولت که در سال 2015 راه‌اندازی شد، اکنون بیش از سه میلیون کاربر دارد و در 120 کشور جهان قابل دسترسی است. این قطعا بسیار بیشتر از تعداد کشورهایی است که توسط اغلب بانک‌های بین‌المللی سرویس‌دهی می‌شوند و بیش از 100 سال از عمر آن‌ها می‌گذرد.

*موارد جدید کاربرد

در حالی که فینتک‌ها اقدامات نوآورانه‌ای انجام می‌دهند، موارد جدیدی از کاربردها پدید می آیند که می‌توانند به طور بالقوه موجب گسترش بازار آن‌ها شوند. یک مثال ساده در این زمینه می‌تواند کاهش چشمگیر در مانده حساب مشتریان باشد چراکه فینتک‌ها این امکان را فراهم می‌آورند تا مشتریان از سیستم پرداخت همتا به همتا (peers to peers) استفاده کنند.

*هزینه کمتر راه‌اندازی و توزیع

به طور مرسوم این دسته از استارتاپ ها دارای مدل‌های تجاری هستند که از اهرم شبکه‌های کوچک استفاده می‌کنند که نیازمند زیرساخت‌ها و هزینه‌های کمتری هستند. این هزینه‌ها می‌توانند همزمان با افزایش اندازه یک کسب و کار کاهش یابند و مشتریان نیز می‌توانند از این موضوع منتفع شوند. برای نمونه شرکت تاکسی آنلاین اوبر، مالک هیچ‌گونه تاکسی نیست یا نیاز ندارد که تشکیلات عظیمی برای مالکیت، خدمت‌رسانی یا تعمیر خودروها داشته باشد. در جهان فناوری، شرکت‌هایی نظیر ریوولت، ترانسفروایز و پی پل جای پای محکمی در سراسر جهان دارند بدون آنکه نیاز به تاسیس دفاتر و شعب مختلف در تمامی این منطقه‌ها داشته باشند.

*هزینه‌های عملیاتی کمتر

فینتک‌ها بر اساس مدل‌های درآمدی فعالیت می‌کنند که از اهرم قدرت تعداد بالای مشتریان  و تراکنش‌‌هایی که توسط شبکه آن‌ها ممکن می‌کند، استفاده می‌کنند. این نکته مهم است که درک درستی از مدل درآمدی موردنظر و نحوه درآمدزایی آن چه به طور مستقیم از کاربران یا غیرمستقیم از طریق تبلیغات ایجاد شود. مدلی که تنها بر اساس جذب مشتری بدون درک اینکه چگونگی پول‌سازی این مدل، ممکن است در بلندمدت کارآمد نباشد.

*فروش مکمل (خدمات جانبی)

به دلیل ماهیت مدل‌های پیشنهادی فینتک‌ها، به سادگی می‌توان همچنان به افزودن ویژگی‌ها و خدمات جدید به نسخه اولیه ادامه داد. فرصت‌های فروش مکمل زمانی آشکار می‌شوند که بتوان با استفاده از هوش مصنوعی دید بهتری به رفتار مشتریان و الگوهای استفاده آنان از فناوری پیدا کرد. این امکان تداوم توسعه مقیاس خدمات یک شرکت فینتک را با کمترین تلاش ممکن می‌سازد. نمونه‌ای در این زمینه می‌تواند بانک خرد مونزو بریتانیا باشد که در ابتدا تنها در زمینه خدمات پیش پرداخت کارت‌های اعتباری فعالیت خود را آغاز کرد و اکنون در زمینه اعطای وام نیز فعال است.

اما مدل‌های ارزیابی استارتاپ های فینتک چگونه است؟ بر خلاف شیوه‌های ارزیابی سنتی در شرکت‌ها و موسسات مالی مرسوم، فینتک نیز نظیر بسیاری از استارتاپ ها دارای رویکردهای منحصر به فردی است که می‌توان از آن‌ها برای ارزیابی در سرمایه‌گذاری‌ها استفاده کرد.

مدل ارزیابی امتیازی(Scorecard Valuation Model)

در این نمونه از ارزش‌گذاری، ابتدا باید یک ارزش میانگین را با توجه به شرکت‌های مشابه تخمین زد و سپس شرکت هدف را نسبت به آن و بر اساس پارامترهای متنوعی بررسی کرد. این پارامترها با توجه به قضاوت سرمایه‌گذار و بر اساس ارزیابی او از اهمیت نسبی ( جمع همه آن ها به 100 درصد می‌رسد) به کار گرفته می‌شوند، سپس نتیجه کل رتبه‌بندی را با ارزش متوسط آن صنعت مقایسه می‌کنند و آن را به عنوان یک نشانگر در نظر می‌گیرند.

*مدل برکوس(Berkus Model)

یک از روش‌های ساده و سریع برای ارزش گذاری یک استارتاپ، بر اساس نیل درآمد مورد انتظار به حداقل دو میلیون دلار است. در این صورت، استارتاپ مورد نظر بر اساس پنج پارامتر ارزیابی خواهد شد: خوشفکری در ایده اصلی، تیم بنیان‌گذار، در اختیار داشتن محصول اولیه، مشتریان کنونی و میزان فروش کنونی (هر چقدر هم که کوچک باشد). بر اساس جذابیت هریک از متغیرهای یادشده و حداکثر ارزش نیم میلیون دلاری برای هریک از آن‌ها، باید ارزش‌گذاری پیش از درآمدزایی این شرکت به حداقل دو میلیون دلار برسد.

*مجموع فاکتورهای ریسک(Risk Factor summation method)

این شیوه به ارزش‌گذاری از دید بسیار وسیع‌تری می‌نگرد و شامل 12 پارامتر می‌شود. هریک از این پارامترها که طیفی از پنج امتیاز مختلف ( از منفی 2 تا مثبت 2) را در بر می‌گیرند با یک فاکتور 250 هزار دلاری ضرب می‌شوند و سپس تمامی اعداد به دست آمده را برای تعیین نشانگر ارزش کلی با یکدیگر جمع می‌کنند.

*هزینه بازتاسیس(Cost to Duplicate Method)

نظیر روشی که در کسب‌و‌کارهای باسابقه انجام می‌شود، اگر یک استارتاپ دارای فناوری یا تیمی باشد که ایجاد آن هزینه بر و زمان بر است، فرد می‌تواند از شیوه ارزش‌ جایگزینی یا هزینه بازتاسیس به‌عنوان معیاری برای ارزش‌گذاری شرکت استفاده کند. در حالی که این روش از نظر مفهومی مشابه با ارزش جایگزینی است، تفاوت این دو در آن است که در روش بازتاسیس، تمرکز عمده بر تیم‌های فنی و راه‌اندازی به جای توجه به دارایی‌های فیزیکی یا ظرفیت تولید است.

با توجه به مباحث یادشده به سادگی می‌توان درک کرد که ارزش‌گذاری اولیه بر یک استارتاپ فینتک بیش‌تر شبیه به نوعی هنر و بر اساس دید، اندازه بازار، وعده، رویاها و قضاوت‌های ذهنی است. با سپری شدن عمر این شرکت‌ها، به تدریج ارزش‌گذاری بر این استارتاپ‌ها را می‌توان علمی‌تر بررسی کرد و متغیرهایی نظیر تحلیل داده‌ها، سهم آن از بازار، درآمد و جریان نقدی  به کار بست.

منبع: toptal

ارسال نظر